-
ولنتاین
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 22:12
روز ولنتاین یک داستان مذهبی زیبا دارد که دلیل نام گذاری این روز به این نام است. حتی افرادی که پیرو مسیحیت نیستند هم روز ولنتاین رو گرامی میدارند. این روز، روز شگفت انگیزی است برای جفت شدن. ولنتاین شانس و فرصتی است برای تمامی زوجهای جهان تا عشق و محبت شان را جشن بگیرند. ر سراسر دنیا روز ۱۴ فوریه روز ولنتاین است.این...
-
زن و موفقیت
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 22:07
میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بهسزایی دارند.. ساعد مراغهای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم... اما وی با بیاعتنایی تمام سری جنباند و گفت « خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟! » گذشت و...
-
معنی عشق
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:54
عشق یعنی عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ماتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان " تا...
-
وقتی تو رفتی
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:53
وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد ، پنجره رو به زیبایی و رو به آغوش مهربانت بسته شد ، چشمه لبم خشک خشک شد ، و آغوشم تنها بهانه تورا می گرفت ! وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد ، آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگین عشق در آسمان قلبم نشست ! وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد ، و ثانیه ها...
-
تو گل منی
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:52
زیبایی مثل گلی ! اما هنوز غنچه ای ! گلی که شبنمش همان اشکهایت است ، برگهایش همان دستان گرمت است ، ساقه اش همان پاهای پرتوانت است . ریشه اش همان قلب مهربانت است . غنچه اش همان لبهای سرخ بازت است . تو مثل گل پژمرده نمی شوی و همیشه همان گلی که بودی باقی می مانی ! عطر و بویت مرا دیوانه می کند و عاشق . در بین تمام گلها خوش...
-
پایان راه زیباست
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:51
لحظه های زندگی به تندی می گذرد ، اما برای آنکه غم دوری و دلتنگی دارد به کندی می گذرد! آنچه در این لحظه ها می توان یافت زیبایی این دوری بین دو عاشق است ! پاک بودن و مقدس بودن این انتظار است ! دوباره قلم زندگی ام را بر میدارم و دوباره می نویسم از این دوری اما با احساسی متفاوت ! ای عزیز راه دورم بخوان این احساس مرا !...
-
مجنون تر از مجنون
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:50
منتظرم ، بگو کلامی را ، بگو حرفی را ، از هر چه دل تنگت خواست بگو ، میخواهم با کلامی که از لبت بلند می شود زیباترین متن دنیا را بنویسم ، زیباترین شعر دنیا را بسرایم … از عشق بگو تا زیباترین متن را در مورد عشق بنویسم … تو را به زیباترین کلام دنیا تشبیه می کنم ، تا هر کسی آن را بخواند دیوانه و عاشق تو شود… تمام حرفهایت...
-
به یادم آمد
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:48
به یادم آمد پرسه پر از عشقمان در سرزمین عشاق داشتیم ، دست در دستان هم گذاشته بودیم و با یادش اشک از چشمانم سرازیر شد ! به یادم آمد ، صدای نفسهایت ، راز درون چشمان زیبایت و با یادش دلم به درد آمد ! به یادم آمد لحظه دوری ات و خداحافظی از سرزمین عشاق و با یادش تپش قلبم تندتر از همیشه شد ! به یادم آمد گریه کردن در لحظه...
-
یکی را دوست میدارم
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:42
آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم … او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است … او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است … یکی را دوست میدارم … آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است … قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم … یکی را دوست میدارم ، همان...
-
وین راز دردآلود
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:40
از خود نمیپرسی: چرا این خسته را آزردمش؟ با خود نمیگویی؟ چرا این مرغک پر بسته را در دام غم، افسردمش؟ اما چرا، عشق تو را، من سالها در سینه پنهان داشتم وین راز دردآلود را، در دل نهفتم –آه- تا جان داشتم این آتش سوزنده را، آخر کجا میبردمش؟
-
محبت
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:38
نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود
-
سکوت ...
سهشنبه 13 بهمنماه سال 1388 21:36
اگر دروغ رنگ داشت هر روز،شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر عشق، ارتفاع داشت من زمین را در زیر پای خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
-
کسی دارم هنوز
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 09:20
با تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوز ...
-
Don't be afraid to love
یکشنبه 11 بهمنماه سال 1388 14:09
Don't be afraid To love someone Totally and completely Love is the most fulfilling And beautiful feeling in the world Don't be afraid that you will get hurt Or that the other person Won't love you There is a risk in Everything you do And the rewards Are never so great As what love can bring So let yourself get...
-
So fortunate to have you
یکشنبه 11 بهمنماه سال 1388 14:07
So fortunate to have you Whenever I make An important decision I try to discuss it with you Whenever I have a difficult day I seem to forget about it By spending time with you Whenever I have doubts about What I'm doing I can always depend on Encouragement from you Whenever something special happens To me Your happy...
-
بهترین همدم
جمعه 9 بهمنماه سال 1388 18:34
می خواهم برای همه بگویم که بهترین همدم من کیست می خواهم همه بدانند که من چه فرشته ای دارم نازنینم با تمام وجود فریاد می زنم تا همه بدانند که من بهترین را دارم بهترین دوست و بهترین همدم زندگی یعنی صدای ناز عشق مرگ یعنی لحظه پرواز عشق زندگی بی عشق هرگز زنده نیست بی طرف بودن کجایش زندگی ست
-
تو را برای تو
جمعه 9 بهمنماه سال 1388 18:33
-
عشق شور انگیز
جمعه 9 بهمنماه سال 1388 18:29
باز هم با نام تو افسا نه اى گلریز شد باز هم در سینه ام عشق تو شور انگیز شد باز هم همراه بوى میخک و محبو به ها خاطراتم پر کشد با یاد تو در کوچه ها چون نگاهت گیرد از من فاصله دیده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود باز هم پروانه اى در باغ پیدا مى شود لاىکتابم مىنهم یک شاخه یاس مىکنم بهر...
-
معننای عشق
جمعه 9 بهمنماه سال 1388 18:24
عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی با پرستو پرزدن عشق یعنی سجده ها با چشم تر
-
کمی خسته
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 20:14
من دیریست که در تنهایی خویش پیله بستم خسته از این همه رنگ خسته از این همه عشق به ظاهر زیبا من ، کمی خستم
-
عشق ما
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 12:07
عشق ما می تواند جاویدان با شد اگر هر دوی ما چنین بخواهیم می خواهم عشقم به تو پایدار باشد می دانم که این به کوشش فراوان هر دومان در خشنود کردن یکدیگر در کمک به یکدیگر عادل و صادق بودن با یکدیگر و پذیرفتن یکدیگر، آن سان که هستیم نیاز دارد هر دو باید سخت بکوشیم تا فردیت خود را حفظ کرده و در عین حال با هم یکی شویم تا...
-
یادم تو را فراموش
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:53
نامه علماء دین به نخست وزیر ١٩/١١/٤٣ ما نمی دانیم متصدیان امور چه فکر می کنند و درنظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند؟ آیا در این مملکت مردم حق هیچگونه اظهارنظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟ خفقان، محدودیت، سانسور و تفتیش عقاید از یک طرف و شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه های کمرشکن زندگی از طرف دیگر، ملت را از پای...
-
کمی آهسته زندگی کنیم
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:48
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت . ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک...
-
خالق سرانجام خود باشیم
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:46
در زندگی هر کدام از ما ممکنه فراز و نشیبهای بسیار زیادی وجود داشته باشه. ممکنه بعضی وقتها ما دچار مشکلاتی بشیم که اکثراً خودمون اونها رو رقم زدیم و زمانیکه با اونها دست و پنجه نرم میکنیم ممکنه شکست بخوریم و این شکست رو دست تقدیر و سرنوشت و ... بدونیم. در صورتیکه اصلاً اینطور نیست. بلکه خود ما همه کارها رو انجام...
-
آنچه می خواهیم را برگزینیم
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:42
امت فاکس، نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمریکا برای اولین بار در عمرش به یک رستوران سلف سرویس رفت. وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات بیش تری سپری می شد ناشکیبایی او از این که می دید پیشخدمت ها کوچک ترین توجهی به او...
-
چشمها را باید شست
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:41
استفان کاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت) احتمالاً باالهام از همین حرف انیشتین است که میگوید:« اگر میخواهید درزندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان میخواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان...
-
کمکی حتی کوچک
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:38
مسافری در مکزیک در ساحلی دور افتاده قدم میزد. مردی را دید که مدام دولا می شد و چیزی را از روی زمین برمی داشت و توی اقیانوس می انداخت. نزدیک تر رفت و دید که او صدف هایی را که به ساحل افتاده بودند به آب باز می گرداند .جلو رفت و از او پرسید که چه کار می کند. مرد پاسخ داد که الان موقع مد دریاست و آب این صدف ها را به ساحل...
-
امید
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:36
روزی پسربچه ای ، مشغول بازی با ماسه ها در ساحل بود. چند ماشین کامیون و بیلی پلاستیکی قرمزرنگ همراه خود داشت . در حال درست کردن جاده و تونل با ماسه های نرم ، ناگهان سنگ بزرگی را سد راه خود دید. پسربچه هر چه تلاش کرد، نتوانست سنگ بزرگ را از سر راه خود کنار بزند. هرچه تلاش می کرد، سنگ کمی تکان می ...
-
گردش ایام
پنجشنبه 8 بهمنماه سال 1388 09:33
واقعا ما برای چی زنده ایم. زندگی تکراری. هدف های مضحک. یکی می خواد دکتر بشه. یکی می خواد مهندس بشه. یکی می خواد داماد فلان خانواده پولدار بشه. یکی می خواد پسر فلان خانواده پولدار دامادش بشه. یکی می خواد خودش پولدار بشه. یکی می خواد کتاب بنویسه. یکی می خواد کتابهایی که نوشته بفروشه. یکی پول براش مهم نیست فقط می خواد...
-
سهام عدالت
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 21:46
ملانصرالدین همیشه اشتباه میکرد ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی ٬ حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد . این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دوسکه به او نشان می...