-
سال جدید
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1389 15:38
باز هفت سین سرور...ماهی و تنگ بلور...سکه و سبزه و آب....نرگس و جام شراب باز هم شادی عید...آرزوهای سپید...باز لیلای بهار...باز مجنونی بید...باز هم رنگین کمان باز باران بهار...باز گل مست غرور...باز بلبل آوازه خوان...باز رقص دود عود...باز اسپند و گلاب باز آن سودای ناب...کور باد چشم حسود...باز تکرار دعا...یا مقلب...
-
دعای نوروز
شنبه 29 اسفندماه سال 1388 09:58
-
به خود آ
جمعه 28 اسفندماه سال 1388 18:02
نه مرادم،نه مریدم نه سیاهم،نه سپیدم نه پیامم،نه کلامم نه علیکم، نه سلامم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم ، نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته ونه برده دینم نه سرابم ، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتارو اسیرم ، نه حقیرم نه فرستاده پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه...
-
بهار
جمعه 28 اسفندماه سال 1388 17:56
روزگارا، تازه شد هستی در آغاز بهار جشن جمشید جهان بین را جهان آرا بدار مهر افزون کُن درون سینه ها در سال نو فرِّ شادی را به جام زندگی از نو بیار روزگارا، جشن ما را نو به نو جاوید ساز سینه را پر مهرتر از سینهجمشید ساز رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت چشم نیکو مردمان را دیده-ی خورشید ساز
-
ستایشت می کنم
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1388 21:39
ستایش می کنم دستانت را که همیشه برای رسم محبت آماده اند و هیچ نوازشی فروگذار نمی کنند و چشمانت را که محبت در عمق زلالش موج می زند ستایش می کنم قلبت را که به هیچ نمی فروشی اش و از صداقتش نمی کاهی قلبی را که در گوشه گوشه اش محبت می روید جوانه می کند، گل می دهد ستایش می کنم آغوشت را آنگاه که پناهم می دهی تا در سنگر تو...
-
خیال بچگی
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1388 21:37
چشمانم را می بندم و برای دقایقی طولانی در خیال تو محو میشم در خیالم بچه میشویم بر سر بازیچه ای جنگ می کنیم با آب نباتی شیرین می خندیم و بدون واهمه از بود و نبود به قلب های کوچکمان شادی می بخشیم و خوشبختی مان به رخ تمامی بچه های همسایه می کشیم چشمانم را باز می کنم بزرگ میشویم مشکلات بزرگ تر میشوند و طاقت ها کمتر دیگر...
-
تمنای دل
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1388 21:35
احساسم را ببین... قلب عریانم را... عشق بی حد.... دست های خالی... آغوش باز و نگاه گرمم را... نگاه کن... وجودی از وجودت را.... دلی سراسر مهرت را... نگاه کن به تمنای دلم... به ردپای خاطرت.... میان سادگی قلبم.... نگاه کن... به نیاز خواستن... به شور و حرارت... به عشق و عطش... نگاه کن به مستی و دیوانگی ام.... به قلبی که در...
-
به بهار بگو نیاید
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1388 21:24
به بهار بگو که نیاید وقتی با صدای تو بهار در قلبم خانه می کند مرا چه نیاز به شکوفه های کوچک بهاری است؟ وقتی برای تو هر روز خانه دل را آب و جارو می کنم چه نیازی است به خانه تکانی؟ بگو میهمان نیاید من سرگرم صاحب خانه ای هستم که برایم از خویشتن عزیز تر است به شوق بهار ماهی کوچک نمی خرم و هفت سین نمی چینم مرا چه نیاز به...
-
00 :00 88
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1388 21:05
آسمان همیشه ابری نگاهم سهم تو دستانت سهم من قلب من سهم تو نگاهت سهم من هستی من سهم تو لبخند تو سهم من تمام سهمم را بدون چون و چرا بدستان مشتاقت می بخشم اگر و تنها اگر چشمانت بگویند که تا ابد دوستت خواهم داشت بی چون و چرا بدون شرط بدون مرز
-
تابه خود را بزرگ کنیم !
چهارشنبه 26 اسفندماه سال 1388 22:38
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست . هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد . ماهیگیر با تجربه...
-
نوروز همیشه پیروز
چهارشنبه 26 اسفندماه سال 1388 21:27
عمو نوروز یکی بود, یکی نبود. پـیر مردی بود به نام عمو نوروز که هـر سال روز اول بهار با کلاه نمدی, زلف و ریش حنا بسته, کمرچین قدک آبی, شال خلیل خانی, شلوار قصب و گیوه تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه شهر بـیـرون از دروازه شهـر پـیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هـر...
-
هفت سین قرآن کریم
چهارشنبه 26 اسفندماه سال 1388 21:19
هفت سین قرآن کریم در قرآن کریم آیاتی است که با حرف "سین" آغاز شده و با سلام و درود به بندگان و ایامی خاص، بشارتهایی به صالحان داده شده است . - سلام قولا من رب رحیم. ( یس/58) از جانب پروردگاری مهربان به آنان سلام گفته می شود. این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق...
-
دیوانگی
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1388 23:49
این دیوانگیست که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم این دیوانگیست ... که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر...
-
لحظه شمار بهار
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1388 23:43
تا عید چیزی مونده
-
رمز داوینچی
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1388 16:05
دیشب فیلم "رمز دایوینچی" رو دیدم. که حتما در باره اش تو روزنامه ها و سایت های مختلف خوندین و اینکه حتی جشنواره کن رو با این فیلم شروع کردن. ولی هنوز باور نمی کنم که فیلم انقدر ضعیف ساخته شده باشه و تام هنکس بازیگر به این قدری انقدر خودش رو پایین کشیده باشه. فیلم کاملا مایوس کننده ، خسته کننده و بدون هیچ...
-
ترانه های محبوب من ۱۸
یکشنبه 23 اسفندماه سال 1388 20:26
یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی وقتی که هستی ، هستی ام تموم خاک دنیاست شاهد عشق پاک ما ، اشک کنار دریاست روزگارم نمی تونه دیگه تو رو از من بگیره آخه اونم می دونه که نفسم به نفس تو گیره آره ، کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره روزگارم نمی تونه دیگه...
-
برای شنیده شدن شاید باید چون گودیوا برهنه شد
شنبه 22 اسفندماه سال 1388 21:34
(Godiva) همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگربرهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا قبول می...
-
اسکار ۲۰۱۰
شنبه 22 اسفندماه سال 1388 21:31
بالاخره پس از 20 روز، ثانیه شمار سایت جهانی فیلم IMDB به صفر می رسد و 82 امین مراسم اسکار هم برندگان خود را می شناسد. اسکاری که بین تمام جشنواره های فیلم جهان، تقریبا بهترین فیلم انتخابی آن است که در اذهان به عنوان بهترین فیلم سال شناخته می شود. شاید انتظار همگان این است که اسکار به عنوان اصیل ترین جشنواره فیلم جهان،...
-
شعری از حکیم ابوالقاسم فردوسی
شنبه 22 اسفندماه سال 1388 21:24
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بود وز آن کشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود آزار کس پیششان همه بنده ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود کجا رفت...
-
عاشقانه ترین بوسه
شنبه 22 اسفندماه سال 1388 21:22
-
ازدواج
شنبه 22 اسفندماه سال 1388 21:07
دستمال کاغذی به اشک گفت: / قطره قطرهات طلاست / یک کم از طلای خود حراج میکنی؟ / عاشقم / با من ازدواج میکنی؟ / اشک گفت: / ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی! / تو چقدر سادهای / خوش خیال کاغذی! / توی ازدواج ما / تو مچاله میشوی / چرک میشوی و تکهای زباله میشوی...
-
رضا صادقی در شهر گنبدهای فیروزه ای
پنجشنبه 13 اسفندماه سال 1388 16:12
رضا صادقی 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنیا آمد. و اصالتش از شهریست زیبا به نام میناب (آنامیس) . نظر به اینکه در خانواده مذهبی و مقید چشم به دنیا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز کرد. علاقه مندی او به مسائل هنری باعث شد تا در زمینه موسیقی فعالیتش را آغاز کند . سال 1368 ابتدای راه و به نوعی اولین جرقه...
-
ایران کهن
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 21:24
اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو اى بغضِ گل انداخته، فریادِ خطر شو اى روىِ برافروخته , خود پرچمِ ره باش اى مشتِ برافراخته , افراخته ترشو اى حافظِ جانِ وطن ، از خانه برون آى از خانه برون چیست که از خویش به در شو گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش ور تیغ فرو بارد، اى سینه سپر شو خاکِ پدران است که دستِ دگران است هان اى...
-
همین بسه برای من
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 21:10
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیـدم خود خـواهی دیـدم نـمـی تـونـم تحمل می کنم بـی تـو بـه هر سـخـتی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی بـه شـرطـی بـشــنـوم دنـیـات آرومـه که دوستش داری از چشمات معلومه یکی اونجاست شـبـیه مـن یـه دیـونـه که بیشتر از خودم قدر تـو مـی دونـه چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم تو می خندی...
-
مثل هیچ کس
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 21:09
هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست هیچ کسی مثل من و تو جفت هم، نیمه هم نیست نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه وقتی می تونه جدایی قصه دلتنگی باشه بیا تا با هم بسازیم خونه عشق رو دوباره باز کنیم پنجره هاش رو رو به مهتاب و ستاره
-
پیچش عشق
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 21:08
عشق،خودش خواهد آمد. نمی توان از آن فرار کرد . عشق خودش آهسته آهسته و در گوشه ای می آید و در گوشه ای از قلب مهربانت آرام و بی صدا می نشیند و تو متوجه اش نخواهی بود و بعد ذره ذره قلبت را پر می کند کم کم مثل ساقه گیاه در تمام جانت می پیچد و ریشه می دواند ، یه طوری که بی آن نمی توانی تنفس کنی .
-
بذار خیال کنم
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 21:08
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی هنوز هوا مو داری و هنوز صدام و می شنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصمون هنوز ترانه ساز تم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که می شه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عشق و گفتی و دوست دارم...
-
خوشبختی
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 21:05
-
از قلب من به قلب تو
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 20:53
امشب می خواهم بی تکلف از دلم از احساسم و از مهری که در سینه دارم حرف بزنم. نمی دانم چی بگویم حتی به آن فکر هم نمیکنم فقط انگشتان من بر روی صفحه کلید می رقصند و احساس من را در قالب کلمات می ریزند. من امشب از تو می نویسم از دلی نامی که خود کشف کردیم و بر هم نهادیم . از قلب من به قلب تو سالهایی از جوانی ام گذشت که در شور...
-
بغض فرو خورده
چهارشنبه 5 اسفندماه سال 1388 23:34
ازیک خارپشت میپرسن کاری میتونم برات انجام بدم؟ اشک تو چشماش جمع شد و گفت: بغلم کن