-
عشق و دوست داشتن
چهارشنبه 5 اسفندماه سال 1388 23:32
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می...
-
هدیه ای از یک دوست
چهارشنبه 5 اسفندماه سال 1388 23:11
-
و عشق ...
پنجشنبه 29 بهمنماه سال 1388 23:45
و عشق، صدای فاصله هاست... صدای گامهای توست که نزدیک و نزدیک تر میشود. عشق گرمی نفسهای من است ، روی گونه های خیس تو عشق نگاه خیره من است ،به نا کجا آباد فاصله مان. عشق فریاد چشمان من در سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست. عشق دستان یخ زده ی من است، مابین انگشتان گرم و زیبای تو عشق بوسه گرم من است، بر دست مهربان تو عشق...
-
ترانه های محبوب من ۱۷
پنجشنبه 29 بهمنماه سال 1388 23:41
ای وای دلم ، دلم ، دلم ای وای گلم ، گلم ، گلم ببین که گر گرفتنت ، ببین گل انداخته تنم تا لحظه ی رسیدنت ، جون منی روی لبم دلم که دور و برته ، نگاه من پرپرته این همه پرپر می زنم ، نمی دونم باورته این که چه قدر دوست دارم پرته به تو حواسمو ، همه هل و هراسمو این که بگم دوست دارم ، توی یه دنیا واسمو تو هم بگی دوست دارم ،...
-
ترانه های محبوب من ۱۶
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 19:02
آه یکی بود یکی نبود، یه عاشقی بود که یه روز بهت می گفت دوست داره، آخ که دوست داره هنوز دلم یه دیوونه شده، واست بی آزاره هنوز از دل دیوونه نترس، آخ که دوست داره هنوز وای که دوست داره هنوز شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم ترانه خون قصه ی...
-
ترانه های محبوب من ۱۵
دوشنبه 26 بهمنماه سال 1388 11:28
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم! بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم! یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم! غیر تو که دوری از من ، دل به هیچ کسی نبستم! هم ترانه! یاد من باش! بی بهانه یاد من باش وقت بیداریِ مهتاب، عاشقانه یاد من باش! اگه باشی با نگاهت، میشه از حادثه رد شد! میشه تو آتیش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد! اگه دوری،...
-
بی تو می میرم
دوشنبه 26 بهمنماه سال 1388 11:07
یه سلام عاشقونه با یه بغض بی بهونه می نویسم تا بدونی یاد تو، تو دل می مونه یادته وقتی می رفتی دم به دم نگات می کردم بغض سنگین توی چشمام گفتی: صبر کن برمی گردم یادته قسم می خوردیم عزیزم بی تو میمیرم اما حالا که تو نیستی من با دلتنگی اسیرم یادمه وقتی می گفتم به خدا نمیری از یاد آه سردی می کشیدی! توی قلبم مثل فریاد اما...
-
پرواز همای و همسر و فرزندانش شهریار و مهریار - اصفهان -آبان ماه
شنبه 24 بهمنماه سال 1388 10:33
-
ترانه های محبوب من ۱۴
پنجشنبه 22 بهمنماه سال 1388 12:27
گویند که دوزخی بود عاشق و مست گویند که دوزخی بود عاشق و مست قولی است خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و میخواره به دوزخ باشد فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست ای مفتی شهر از تو بیدارتریم با این همه مستی ز تو هشیارتریم تو خون کسان نوشی و ما خون رزان انصاف بده کدام خونخوارتریم ؟ گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم...
-
ترانه های محبوب من ۱۳
پنجشنبه 22 بهمنماه سال 1388 12:27
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه ؟ ساغر باده بود بر سر دستم به تو چه ؟ تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه ؟ آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند تو که خشکی چه به من من که تر هستم به تو چه ؟ من همان مجنون مست یاغیم روز و شب محتاج جام باقیم یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم از باده...
-
ترانه های محبوب من ۱۲
پنجشنبه 22 بهمنماه سال 1388 12:26
ای صنم ای صنم ای صنم ای صنم ناز مکن ناز مکن ناز مکن ناز مکن ای صنم عشوه مکن عشوه مکن هلهله آغاز مکن این منم ناز میکشم روز و شب ار عشوه کنی باز میکشم تا بنشینی به برم ای صنم باله و شوریده سرم ای صنم روز و شب ار بگذرم از کوی تو میزندم تیر دو ابروی تو وای به حال من دیوانه که افسار دلم بسته به گیسوی توست
-
ترانه های محبوب من ۱۱
پنجشنبه 22 بهمنماه سال 1388 12:25
این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت ؟ هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت این چه جهانی است که نوشیدن می نارواست ؟ این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست ؟ آی رفیق این ره انصاف نیست این جفاست راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست؟ راستی آنجا هم هر...
-
ترانه های محبوب من ۱۰
پنجشنبه 22 بهمنماه سال 1388 12:24
آندم که مرا میزده در خاک سپارید زیر کفنم خمره ای از باده گذارید تا در سفر دوزخ از آن باده بنوشم بر خاک من از ساقه انگور بکارید آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم بر پایه پیمانه و شادی...
-
ترانه های محبوب من ۹
پنجشنبه 22 بهمنماه سال 1388 12:23
به گرد کعبه میگردی پریشان که وی خود را در آنجا کرده پنهان اگر در کعبه میگردد نمایان پس بگرد تا بگردیم،بگرد تا بگردیم در اینجا باده مینوشی ! در آنجا خرقه میپوش ! چرا بیهوده میکوشی؟ در اینجا مردم آزاری ! در آنجا از گنه عاری ! نمیدانم چه پنداری ؟ در اینجا همدم و همسایه ات در رنج و بیماری تو آنجا در پی یاری چه پنداری ؟...
-
ترانه های محبوب من ۸
پنجشنبه 22 بهمنماه سال 1388 12:22
من از جهانی دگرم ساقی ازاین عالم واهی رهایم کن نمیخواهو در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین رهایم کن تو را اینجا به صدها رنگ میجویند تورا با حیله و نیرنگ میجویند تو را با نیزه ها در جنگ میجویند تو را اینجا به گرد سنگ میجویند تو جان میبخشی و اینجا به فتوای تو میگیرند جان از ما نمیدانم کیم من ؟ نمیدانم کیم من...
-
تابلو لبخند
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 20:52
من روی لب هایم یک تابلوی لبخند آویزان کرده ام تا لب هایم مجبور به تظاهر مدام نباشند ... حالا تابلو تظاهر می کند نه لب ها . این طور هم من راضی ترم ... هم لب ها !
-
به من بتاب
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 20:51
تو ای شکوهمند من شکوه دلپسند من تو آن ستاره بوده ای که مهر آسمان شدی به دره ها نگاه کن به ژرف دره ها نگر به تکه سنگهای سرد به ذره ها نگاه کن به من بتاب که سنگ سرد دره ام که کوچکم که ذره ام به من بتاب مرا ز شرم مهر خویش آب کن مرا به خویش جذب کن مرا هم آفتاب کن «حمید مصدق»
-
کاش بودی
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 20:50
امشب از درد نالیدم... کاش می دانستی بیش از آنکه درد جسمم را بیازارد روحم را در هم می شکند. امشب به اندازه تمام ثانیه های عمرم بر تو بر خویش و بر تنهایی و چشمان بارانی ام که در انتظار ماندند گریستم. کاش بودی و دست های تنهایم را می فشردی و من سر بر سینه مهرت می گذاشتم تا بغض و ناباوری ام را برای همیشه به گور فراموشی...
-
بیا کنار دلم
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 20:37
بهاری تو ، مرا چون خزانی از درد است و فضای کوچه ی دلتنگ خاطرم سرد است همیشه بی تو دلم های های غم دارد و برگ برگ درختان باورم زرد است دل غریب من آن ساقه ی شکسته ی عشق پس از تو با غم غربت چه خوب خو کرده است کجاست دست تو تا رام سازد این دل را دلی که بعد تو بی آشیان و ولگرد است تمام زندگی من فدای دو چشمانت بیا کنار دلم که...
-
قدر ناشناس
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 20:33
زین همه خوبان به یک دلدار دل بستن چرا؟ بر یکی پیوستن و از جمله بگسستن چرا؟ هر بهاری در چمن روید هزاران تازه گل در عزای یک گل پژمرده بنشستن چرا؟ یار، پیمان را چون به جامی بشکند عهد این پیمان شکن ، یک عمر نشکستن چرا؟ خوبرویان عاشق دلخسته ی سیم و زرند بهر این حق ناشناسان جان و دل خستن چرا؟ این همه از مهر مهرویان ، سخن...
-
دارا
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 20:32
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون زچشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتی دل دماوند، آتش فشان ندارد دیو سیاه در بند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند گویی که آرش ما تیر و...
-
لیلای من
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 20:26
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نیشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می...
-
عشق شیرین
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 19:11
کاش عشق را پایان نبود در نهاد من بغیر از عاشقی یادی نبود کاش خون عاشقان رنگین نبود قصه های عشق شیرین کم نبود کاش وقتی میدهد عاشق به معشوقش پیام در درونش جز نگار روی او مهری نبود در میانه ما بهانه عشق شیرینست و بس کاش داستان عشق فرهاد اینچنین شیرین نبود
-
تاراج
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 19:11
براستی من در این همهمه چه تنهایم وقتی سکوت چشمان تو؛ برتن عریان شعرهایم جاریست! در ابعاد چشم من، خویش را بنگر بنگر که چه موزون آهنگ یادت را می نوازد! من از چهار گوشه اتاقم ارمغانی دارم؛ که تمام سپیدی های دفتر هستی ام را به تاراج می برد
-
و بعد از رفتنت
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 19:06
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس تورا از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها...
-
یار من
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 19:05
یار من گمشده ایست گاه گاهی گذری می کند از کوچه ما نه بهار است ، نه پاییز ، نه تک بیت غزل یار من یک دریاست یارمن رایحه ای خوشنام است شعر یک دیوان است
-
ناب ترین شعر زمان
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 19:02
تو مرا میفهمی من تو را میخواهم و همین سادهترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
-
۱۲ / ۱۲
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 19:00
دوباره تولدی دیگر تو در کنارم نیستی و من تنها مقابل شمعهائی فروزان نشسته ام و دوباره چشمان منتظرم خیره مانده.دوباره چشمانم را آرام می بندم و همان آرزو را درون قلب خود زمزمه می کنم و چشمانم را آرام باز می کنم به امید محقق شدن آرزوهایم شمعهارا با نفسی پر از آه و افسوس خاموش می کنم ولی می دانم این بار هم آرزویم برآورده...
-
ایران من
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 18:53
-
چشم به راه
پنجشنبه 15 بهمنماه سال 1388 16:05
من تو را چشم در راهم ...