-
زیبایی زن
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 21:29
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه میکنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم، نمی دانم!!! پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید، این بود : همه زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی!!! پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت...
-
عشق
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 21:26
.............................................................. عشق فراموش کردن نیست بلکه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است، عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است ، عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است... ..............................................................
-
نفسهای تو
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 21:09
این شعر نیست ... کلام نیست ... متن حاشیه بر اوراق یک دفتر خاطرات نیست ...! این حقیقت است ... حقیقتی افسانه ای ... که بارها افسانه ام با تو به حقیقت پیوست از تو سر شار شد از تو جانی دوباره گرفت ... از نفسهای گرم تو ... از صداقتهای گفتار تو ... از محک های بی دریغ تو سخت می ترسم ...! سخت می هراسم که آتش شرمم را باور...
-
تنها سبب من
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 21:07
ای کاش می توانستم بگویم که با من چه میکنی ... تو جانی در جانم می آفرینی تو تنها سببی هستی که به خاطر آن روزهایه بیشتر شبهایه بیشتر و سهم بیشتری از زندگی می خواهم تو به من اطمینان می دهی که فردایی وجود دارد ...
-
به یاد فروغ
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 21:01
امشب شعرهای فروغ رو می خوندم نمی دونم این شعرش چرا اینقدر به دلم نشست : می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش ...
-
خدا را شکر
چهارشنبه 7 بهمنماه سال 1388 20:54
نمیگویم ز تقدیرم شکایت میکنم امروز خدا را شکر ،همینکه سالم است و عشق من در سینه اش سبز است برایم یک جهان اقبال می ارزد خدا را شکر خدا را شکر
-
ترانه های محبوب من ۷
سهشنبه 6 بهمنماه سال 1388 18:44
من، من، محاله از تو سیر بشم کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره اینو بدون طفلی دلم به عشق تو اسیره کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره اینو بدون عاشق تو داره واست می میره من، من، محاله از تو سیر بشم توی اوج بی کسی هام،دلواپسی هام یاوری از غیب رسید به فریاد شکر خدایی که تو رو به من داد توی دشت بی پناهی،بی تکیه گاهی...
-
آرزوی من
سهشنبه 6 بهمنماه سال 1388 18:42
آرزویم اینست نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز وبه اندازه ی هرروز تو عاشق باشی عاشق آنکه تورا میخواهد وبه لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد
-
به فریادم برس
شنبه 3 بهمنماه سال 1388 23:08
خدا به فریادم در این شب تنهایی برس ....
-
تنهایی دل
شنبه 3 بهمنماه سال 1388 22:53
-
درد دوست داشتن
شنبه 3 بهمنماه سال 1388 22:52
با من غریبگی نکن با من که درگیر توام چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . چند سال پیش اگه یکی میومد پیشم و میگفت که من یکی رو دوست دارم و اون اصلا به من فکر نمیکنه ،بهش میخندیدم و میگفتم مگه دوست داشتن یک طرفه هم میشه،دوست داشتن یکطرفه اسمش خریته مگه میشه آدم...
-
بن بست
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 20:27
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود ، مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب ، خون شد و بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمدست آخر خلاف آنچه که گفتست می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست...
-
خدا دوست آسمونی من
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 20:25
دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب باد و بارانی بود اندرون دلم و صدای چند کلاغ و جیرجیرک کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن خوب ... برای که بنویسم حالا ؟ تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟ یادم آمد آدم برای خدا چیزکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ، خدا خودش برمی دارد پرشدم از شوق برای نوشتن دراز کشیدم روی...
-
تو سنگدلی یا من ؟
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 20:20
من قصه نمی دانم، من نامه نمی خوانم من آنچه که می دانم، از عشق تو می دانم من آنچه که می خوانم، از چشم تو می خوانم من قصه عشقت را، خوانده ام هزاران بار در خواب و بیداری، تکرار کنم هر بار من با تو عجین گشتم، در خلوت و تنهایی از نام تو پر گشتم، ای شهره به زیبایی من موج رها گشته، در ساحل تنهایی دنیا همه بر کامت، ای سرو...
-
او برای همیشه دیر کرده است
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 20:19
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تأخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سالها دیر کرده است در آیینه به...
-
طلوع کن امشب برای من
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 20:17
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من من خستهام! طلوع کن امشب برای من میریزم آنچه هست برایم به پای تو حالا بریز هستی خود را به پای من وقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشند خوش باش هم به جای خودت هم به جای من تو انعکاسِ من شدهای... کوهها هنوز تکرار میکنند تو را در صدای من آهستهتر! که عشق تو جُرم است، هیچکس در شهر نیست...
-
کمی صبر کن بعد برو
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 20:14
صبر کن، عشق زمینگیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود، بعد برو ای کبوتر به کجا؟ یک دو نفس صبر نما آسمان زیر پرت پیر شود، بعد برو باش، با دست خودت آئینه را پاک بکن نکند آینه دلگیر شود، بعد برو یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن، عشق نمک گیر شود، بعد برو تو اگر کوچ کنی، بغض خدا می شکند صبر کن، گریه به زنجیر شود...
-
عاشقی نکردن ها
جمعه 2 بهمنماه سال 1388 20:13
می بوسم و کنار می گذارم .... تمام چیزهایی را که ندارم و نباید داشته باشم ! دست هایت چشمهایت عاشقی نکردن هایت همه را .... خسته ام از تکرار این عادت های احمقانه چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان عاشق بودن به چیزهایی که نه برای من است و نه برایم خواهد بود ....
-
تنهایی
پنجشنبه 1 بهمنماه سال 1388 20:01
همه رفتند که ز عشق بگیرند نشان دل تو پیش کسی ماند و تو تنها ماندی
-
اتحاد سبز
پنجشنبه 1 بهمنماه سال 1388 19:03
-
ترانه های محبوب من ۶
چهارشنبه 30 دیماه سال 1388 23:11
نه از افسانه می ترسم نه از شیطان نه از کفر و نه از ایمان نه از آتش نه از حرمان نه از فردا نه از مردن نه از پیمانه می خوردن خدا را می شناسم از شما بهتر شما را از خدا بهتر خدا از هرچه پندارم جدا باشد خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ای وحشت نما باشد هراس از...
-
ترانه های محبوب من ۵
چهارشنبه 30 دیماه سال 1388 23:09
از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید من همان مجنون مست یاغی ام روز و شب محتاج جـــــام باقی ام یک شب کنار زاهـــــد و یک شب کنار ساقی ام از باده مدهوشم کنید، از باده مدهوشم کنید در خــرقــه پنهــان می کنـم، می را و کتمان می کنم، ترک ایمـان می کنم هی بشکنـم پیمـان و هـی، تجدیــــد پیمان می کنم، ترک ایمـان می کنم از...
-
ترانه های محبوب من ۴
چهارشنبه 30 دیماه سال 1388 23:08
شیرین لبی شیرین تبـار مست و مـی آلود و خمار مـه پـاره ای بی بند و بار بـا عشوه های بی شمار هم کرده یـــاران را ملـول هـم بــرده از دلهــــا قـــرار مجموع مـه رویـــان کنــار تـو یــار بــی همتـــا کنــار زلفت چو افشان میکنی مــا را پریشـــان میکنــی آخــر من از گیســوی تــو خـود را بیاویــــزم بــــه دار یاران هــوار...
-
راز خلقت یا رازی برای خنده
چهارشنبه 30 دیماه سال 1388 21:50
می دونی یه وقتایی که با خودم تنها میشم، به خیلی چیزا فکر میکنم، گاهی به خودم و زندگیم، گاهی به آینده کشورم، گاهی به فرزندان آینده مون، گاهی به زیبایی خورشید، گاهی به ذات لایتناهی حق و بالاخره گاهی هم به راز خلقت؛ که اگه راستش و بخواهی این راز خلقت بدجور رو مخ بنده راه میرود آنگاه که من نفهمم هدف از خلقت یه موجود، چه...
-
یادم باشد ...
سهشنبه 29 دیماه سال 1388 20:47
یادم باشد ..... یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد ,خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه,درس خروش بگیرم و از...
-
دعا برای دلی
سهشنبه 29 دیماه سال 1388 20:45
دلی عزیزم ، دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو...
-
ترانه های محبوب من ۳
سهشنبه 29 دیماه سال 1388 20:41
برای روز میلاد تن من، نمی خوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی، برایم جام سرمستی بنوشی برای روز میلادم اگر تو، به فکر هدیه ای ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوج خواستن، بگو با من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان، تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین، بشه بی تو غم فرسودن من نمی خوام...
-
از سیاورشن
یکشنبه 27 دیماه سال 1388 10:59
"گاهی دلم برای خودم تنگ میشود"
-
در پناه نگاه تو
شنبه 26 دیماه سال 1388 20:58
در پناه نگاه تو تا عمق وجود سفر خواهم کرد و در خلوت تنهائی اشتیاق حضورت را فریاد خواهم زد و دوباره تو را طلب خواهم کرد همچون گذشته و دوباره با تو صحبت خواهم کرد همچون امروز و دوباره با تو راهی خواهم شد همچون فردا اگر لحظه ایی دریابی مرا ...
-
بهاری با تو
شنبه 26 دیماه سال 1388 20:47
بهار با تو از راه رسید ... و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم تا از فرشته ها ارمغان بهار را بگیریم ... و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد می آورد... تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره...