
روز ولنتاین یک داستان مذهبی زیبا دارد که دلیل نام گذاری این روز به این نام است. حتی افرادی که پیرو مسیحیت نیستند هم روز ولنتاین رو گرامی میدارند. این روز، روز شگفت انگیزی است برای جفت شدن. ولنتاین شانس و فرصتی است برای تمامی زوجهای جهان تا عشق و محبت شان را جشن بگیرند.
ر سراسر دنیا روز ۱۴ فوریه روز ولنتاین است.این روز، روزی است که عشق و دوستی رو بین افراد مجرد ترویج میدهد. اما معمولا دیده می شود که افراد متاهل نیز عشقشان رو در این روز جشن می گیرند. این روز مثل رسمی است که پسرها نشان می دهند عشقشان را به دختری که دوستش دارند و در این روز آرزو می کنند که این فرد برای همیشه عشقشان بماند. جوان تر ها در این روز با دوستان شان مهمانی می گیرند و هدیه هایی به عنوان هدیه ولنتاین به عشقشان می دهند. این هدیه ها می تواند هر چیزی باشد که دخترها دوست دارند.
این هدیه ها می تواند سمبلیک و نشان عشق باشد مثل گل ، شکلات، عطر، یا عروسکهای زیبا یا بالون هایی به شکل قلب یا اگر خیلی دست و دل باز باشند هدایای گران قیمت تر مثل جواهرات، لباس،موبایل و یا حتی ماشین. البته دخترها هم گاهی چنین کارهایی انجام می دهند برای نشان دادن محبت شان به کسی که دوستشان دارد. ولنتاین فرصتی است که افراد عشق و محبت شان را به فرد مورد علاقه شان نشان می دهند. برای متاهل ها ولنتاین روزی است برای تجدید کردن خاطره عشق جادوئیشان. آنها در این روز سعی می کنند خاطره اولین دیدار شان را زنده کنند. ولنتاین برای متاهل ها تاییدی است بر تعهد و عشقشان نسبت به یکدیگر.
آنها نیز این روز را با هدایای ولنتاین خاطره انگیز می کنند. این روز فرصتی است برای آنها که یاد کنند احساسات عاشقان شان را و بخاطر بیاورند دلیل با هم بودن شان را اما چه چیزی باعث شد که این روز به عنوان روز ولنتاین برای ترویج عشق و محبت گرامی داشته بشود ؟ این جریان بر می گردد به سال ۲۷۰بعد از وفات عیسی مسیح، زمانی که کلادیوس امپراطور رم بود. او پادشاه ظالمی بود و از بر پایی جنگهای خونین لذت می برد. جنگهایی که باید افراد زیادی در آنها کشته می شدند تا پیروزی برای رم حاصل شود. او برای این کار نیاز به سپاه عظیمی داشت که توانائی جنگهای سخت را داشته باشد اما ثبت نام و متقاضی برای پیوستن به سپاه بسیار کم بود. کلادیوس به زودی فهمید که دلیل این کم علاقگی رمی ها(مردم رم) برای پیوستن به ارتش او این است که مردان به خانواده و زن و فرزندان شان وابسته هستند و تحت هیچ شرایطی حاضر به ترک آنها نیستند. او در یک اقدام جدی تصمیم گرفت که تمامی مراسم ازدواج را لغو کند و همچنین ازدواج و نامزدی را برای رمی ها قدغن کرد. یک کشیش که ولنتاین نام داشت با این قانون غیر عادلانه مخالفت کرد و کارش را ادامه داد. او برای ترویج عشق تلاش می کرد و به صورت مخفیانه مراسم ازدواج افراد را انجام می داد. سرانجام او دستگیر شد و زندانی شد و سپس به مرگ محکوم شد.. او در ۱۴ فوریه در آتش سوزانده شد. کلیسای کاتولیک در ۱۴ فوریه ۴۹۶ این روز را برای بزرگداشت این فرد انتخاب کرد و این روز، را ولنتاین نامید به احترام مردی که ترویج داد عشق و محبت رااگرچه این روز یک روز رسمی در تاریخ هیچ کشوری نیست اما در سراسر دنیا تمامی دوست داران عشق و محبت این روز را گرامی میدارند.
روز ولنتاین روز عشاق است. روزی است برای نشان دادن عشق و محبت مان به هر کسی که برای مهم است. این که در این روز چه میکنید یا چه هدیه می دهید خیلی مهم نیست. مهم تمام ذوق و سلیقه ائی است که بکار می برید.هر حرکت مهربانانه ای حتی خیلی پیش پاافتاده در این روز به گونه ای چشم گیر روابط شما را تحت تاثیر قرار می دهد و رابطه تان را محکم تر از قبل میکند.
امیدوارم این سطرهای کوتاه باعث شود جاده عشق و محبت تو به روی زندگی دیگران باز شود و آرامش و محبت به زندگیت وارد شود به شریک تان با دید هدیه مخصوصی از جانب خداوند نگاه کنید، چون اگر منصفانه نگاه کنید و قضاوت کنید همین طور است.
میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بهسزایی دارند..
ساعد مراغهای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...
اما وی با بیاعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب...
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو...؟!»
شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند!!!»
القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد. تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی
کشید و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!»
برگرفته از گروه اندیشه نیک ...
عشق یعنی
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی ماتهب از یک نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم کن
از برایش قلب خود تقدیم کن
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی ماتهب از یک نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق
گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم کن
از برایش قلب خود تقدیم کن
وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد ، پنجره رو به زیبایی و رو به آغوش مهربانت بسته شد ، چشمه لبم خشک خشک شد ، و آغوشم تنها بهانه تورا می گرفت! وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد ، آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگین عشق در آسمان قلبم نشست!
وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد ، و ثانیه ها برایم پر ارزش تر از گذشته شدند!
وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و دوباره تو را در کنارم خودم احساس کنم!
وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و رفیق شب و روز من تنهایی شد!
تو که رفتی شهر برایم غربت شد ، و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد!!
تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود ، و دستهایم همیشه لرزان!
تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود ، و تنها آروزی تورا از خدای خویش داشتم!
وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو و به فکر تو بودم و هر شب نیز اگر خوابی به این چشمهای خسته من می آمد خواب تو را میدیدم!
وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم ، و تنها نگاهم به پایان جاده که به تو میرسم و تو را در آغوش خود میگیرم بود!
تو که رفتی من مانند ساحلی بودم که در کنار دریای پر از عشق منتظر امواج محبت تو بودم!وقتی تو رفتی ، نام سفر برایم یک کاووس وحشتناک شد و دیگر از هر چه سفر بود نفرت داشتم!تو که رفتی قلمم بر روی کاغذ خیسم تنها از دوری و از رفتن تو مینوشت!تو که رفتی عاشقی برایم پر درد تر و غمگین تر از گذشته شد !
وقتی تو رفتی هر زمان که پرستوها بر فراز آسمان دلم پرواز میکردند به آنها می گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند و روزی تو را همراه با خود بیاورند
زیبایی مثل گلی ! اما هنوز غنچه ای ! گلی که شبنمش همان اشکهایت است ، برگهایش همان دستان گرمت است ، ساقه اش همان پاهای پرتوانت است . ریشه اش همان قلب مهربانت است . غنچه اش همان لبهای سرخ بازت است.
تو مثل گل پژمرده نمی شوی و همیشه همان گلی که بودی باقی می مانی !
عطر و بویت مرا دیوانه می کند و عاشق.
در بین تمام گلها خوش بوترین گل تویی، زیباترین گل تویی!
زیبایی تو را ندارد هیچ کسی!
غنچه ای هستی که با روییدنت در باغچه قلبم، قلبم را پر از مهر و محبتت کرده ای .
قلبم را سرختر کرده ای و امیدوارتر!
با بودن تو باغچه دلم تبدیل به بهشتی می شود که آن بهشت به زیبایی و سرخی تو می نازد!
بقیه گلها با دیدن تو و به خاطر زیبایی ات از شرمندگی پرپر می شوند …
تو با اینکه غنچه ای اما پر از عطر و بویی!
با روییدنت بهارعشق را با قلب سوخته من آشنا کردی و قلب مرا سبز و عاشق کردی!
با روییدنت بوی بهار را با حیاط قلبم آشنا ساختی و نوید آمدن بهارعشق و دوستی را به من دادی!
با مهر و محبتم تو را که تنها غنچه باغچه قلبم هستی سیراب میکنم و در برابر طوفان بی محبتی و بی مهری از تو محافظت می کنم و سالها و روزها به انتظارت می نشینم تا تبدیل به گلی شوی که قلبم را پر از عطر و بوی محبت و عشق خودت کنی