
ایرانیوم نام فیلم مستندی درباره برنامه هستهای ایران، ساخته «الکس تریمن» فیلمساز اسرائیلی است. این فیلم به ضرورت حمله نظامی برای متوقف ساختن فعالیتهای هستهای ایران، اشاره دارد..
پایگاه اینترنتی شبکه تلویزیونی «پی.بی.اس» که متمایل به جناح دمکرات آمریکاست در نقدی که بر فیلم «ایرانیوم» ساخته فیلمساز اسرائیلی الکس تریمن نوشته، این فیلم را در راستای حمله نظامی به ایران و براندازی رژیم جمهوری اسلامی معرفی کرده است..
به نوشته پی.بی.اس، این فیلم مستند یک ساعته که بنیاد راست گرای «کلریون فاند» آن را تهیه کرده است، از راه ترکیب مصاحبهها، کارهای گرافیکی و نماهای آرشیوی، همان سیاست نیوکانها و راست گراهای جنگ طلب آمریکایی را دنبال میکند..
الکس تریمن، کارگردان این فیلم همان کسی است که فیلمهای «مشغله ذهنی» و «جهاد سوم» را در کارنامه خود دارد..
پی.بی.اس بنیاد کلریون و گروه ارتدکس اونجلیست «عیش ها تورا» (Aish-HaTorah) را که در اورشلیم مستقر هستند با هم مقایسه میکند.
باید بگویم: در حالی که فیلم اساسا جنگ طلبهای آمریکایی را نشان میدهد، سازندگان آن خود وابستگیهای نزدیکی به جناح راست تندرو اسرائیل دارند. فیلم پیشین آنها «مشغله ذهنی» درباره جنگ مسلمانان رادیکال با غرب بود که به کمک نیوکانها و سیاستمداران رژیم صهیونیستی ساخته شده بود و از سوی مسلمانان آمریکایی به «اسلاموفوبیا» متهم شد.
رافائل شور، رئیس اسرائیلی-کانادایی موسسه کلاریون، از الکس تریمن مستندساز اسرائیلی-آمریکایی و مجری سابق برنامه رادیویی مذهبی یهودیان راست گرای تندرو اسرائیل، خواست که این فیلم را کارگردانی کند..
در حالی که سازندگان فیلم، در حال آمادهسازی مقدمات نمایش و پخش گسترده آن در آمریکا و کانادا هستند، گروههای ناشناس آنها را تهدید کردهاند. سفارت ایران در کانادا نیز از پیش به پخش این فیلم در این کشور اعتراض کرده و مانع از نمایش آن در اوتاوا شده است. اما وزرای دولت کانادا با ارسال نامهای به سفارت ایران در کانادا به آنها اعتراض کرده و با یادآوری آزادی بیان در کانادا، خواهان پخش و نمایش این فیلم شدهاند..
بیشتر تحلیلگرانی که با آنها مصاحبه شده از دو اتاق فکر نو محافظه کار آمده اند که سیاست های جمهوری خواهان را دنبال میکنند و دو دوموکراتی که در فیلم حضور دارند طرفدار اسرائیل هستند..
در این فیلم که «شهره آغداشلو» بازیگر ایرانی مقیم آمریکا آن را روایت میکند، ابتدا شرح کوتاهی از تاریخ معاصر ایران از شورشهای مردم در سال ۱۳۵۷ که منجر به سقوط « دیکتاتوری شاه» شد تا پیروزی انقلاب اسلامی، ارائه میشود.
هارولد رود که از مریدان پروفسور برنارد لوئیس و از تحلیل گران پنتاگون است و نقش مهمی در جنگ عراق داشته، در مورد کارتر در این فیلم میگوید: این واقعیت که کارتر در زمان گرفتاری شاه به او کمک نکرد، نشانه این بود که دوران حکومت شاه دیگر به سر رسیده است..
به نوشته پی.بی.اس، حرف آقای رود از این باور نشات میگیرد که مردم خاورمیانه تنها زور و قدرت میشناسند و از این نظر دولتهای کارتر و اوباما برخلاف رونالد ریگان در مورد ایران بسیار ضعیف عمل کردند..
فیلم در واقع بیانگر تئوریهای سیاسی و امنیتی دو اتاق فکر اصلی آمریکایی، یعنی مرکز سیاست امنیتی آمریکا (CSP) و بنیاد دفاع از دمکراسیها (FDD) است.
کلر لوپز و تامس مک اینرنی عضو مرکز سیاست امنیتی (FDD) آمریکا از جمله مصاحبه شوندگانی هستند که ادعا میکنند ایران با القاعده در ارتباط است..
رائول مارک گرشت، مارک دوبوویتز، مایکل لدین، ولید فرز، جیمز وولزی از اعضای بنیاد دفاع از دمکراسی و کلیف می، رئیس این بنیاد از دیگر افرادی هستند که در این فیلم با آنها مصاحبه شده است..
در میان آنها، مارک گرشت، بیشتر از همه از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران دفاع میکند در حالی که دبوویتز، خواستار تحریم منابع انرژی ایران است. وی در عین حال کسی است که ادعا میکند مردم آمریکا خواهان حمله نظامی آمریکا به ایران هستند.
در بخشی از این فیلم مستند به نام «دکمه را فشار بده»، کارگردان، برنامه هستهای ایران را در راستای ایدئولوژی صدور انقلاب میبیند و با رد تاکید ایران در مورد صلح آمیز بودن فعالیتهای هستهایاش، میگوید که جهان نمیتواند مانع از استفاده ایران از این سلاحها شود..
برنارد لوئیس، تاریخدان و استاد دانشگاه پرینستون آمریکا (کسی که ادوارد سعید در کتاب اورینتالیسم خود به شدت به او حمله کرده است)، در این فیلم، ناتوانی غرب در توقف برنامه هستهای ایران را نشان می دهد...
فیلمساز در انتهای فیلم «ایرانیوم» به نقد سیاستهای دولت باراک اوباما می پردازد.
در سال ۲۰۰۸، بنیاد کلریون، با انتشار یادداشتی بر روی پایگاه اینترنتی خود از نامزدی جان مک کین رقیب اوباما حمایت کرد.
در صحنهای از فیلم «ایرانیوم» نیز، بین دو برش از ویدئوی حرفهای رئیس جمهوری آمریکا، حرفهای هارولد رود را میشنویم که میگوید: این واقعیت که ایالات متحده تسلیم محمود احمدینژاد، رئیس جمهوری ایران میشود، نشانی است که سیاست آمریکا حمایت از محمود احمدینژاد است...
در بخش دیگری از این فیلم مستند تحریم گسترده ایران با افزایش حمایت از «جریان انحرافی سبز» در کنار هم بررسی میشود اما استراتژی بنیاد کلاریون و سازندگان فیلم، حمله نظامی است که در این فیلم هم از آن دفاع میکنند..
به باور کلر لوپز، اگر رژیم صهیونیستی به تاسیسات هستهای ایران حمله کند، آمریکا خواه ناخواه درگیر این حمله نظامی خواهد شد حتی اگر در شروع با آن همراهی نکرده باشد...
مستند ایرانیوم، از ایده و نبرد بین اسلام رژیم صهیونیستی و نفرت مسلمانان از اسرائیل و گرایشهای ضد یهودی در میان مسلمانان استفاده میکند تا حمله نظامی احتمالی آمریکا و اسرائیل به ایران را توجیه کند...
من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا
من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت
معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت
من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود
معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت
من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید
سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده
من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت
روزنا مه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت
من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود
من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!!
چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود
من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود
وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند
من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند
زندگی ادامه دارد
هیچ وقت پایان نمی گیرد
من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!! تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!! او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!
من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم
اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود؟؟؟
هر روز از کنار مردمانی میگذریم که یا من اند یا تو و یا او
و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن او