-
حکایتی از بلخ
شنبه 14 شهریورماه سال 1388 08:55
حکایت : مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟» اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می...
-
خودکار قرمز
شنبه 14 شهریورماه سال 1388 08:53
شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعض گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متنش بدان باشد درست و بی غل و غش اگر با رنگ قرمز بود خودکار بدان باشد تمام از روی اجبار تمامش...
-
تقدیم به دلی
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1388 08:56
یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست. کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند. دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟ کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟ دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند. کرگدن گفت: ولی من...
-
فیلمی بی معنی با نقابی از معنا گرایی (نقدی بر فیلم پسر تهرونی)
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1388 09:22
دیشب به اصرار خانواده و برای گذران ساعات بعد از افطار به دیدن فیلمی رفتم که کارگردان آن واژه کمدی معنا گرا را برایش مناسب می دانست !!! یکی از مظلومترین تعابیری که در کشور ما به شکل بیرحمانه و بیمنطقی مورد استفاده قرار میگیرد استفاده و کاربرد مفاهیم و اصطلاحاتی است که هرکس از ظن خود یار آن میشود و معنی و پیام خویش...
-
سر سفره اوشو
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 11:47
((میل به عشق, قاطعانه ترین نشانه برای اثبات وجود خداوند است.گواه دیگری وجود ندارد. چون انسان عشق می ورزد, پس خدا وجود دارد. چون انسان بدون عشق نمی تواند زندگی کند, پس خدا وجود دارد.)) ((چرا من خودم را رد میکنم؟ چرا من فسفله را در اینجا درس نمیدهم؟ فیلسوف مجبور است خیلی سازگار-بی عیب, منطقی, عاقل, همیشه آماده برای بحث...
-
اوشو همراه من تا عشق
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 11:41
باگوان شری راجنیش (اوشو) راجنیش چندراموهان در سال 1931 درشهری کوچک به نام کاچوارا در هند مرکزی به دنیا آمد.-باگوان-به معنی شخص ملکوتی و مقدس و -شری- به معنای مرشد است.وی در اواخر حیاتش نام خود را به اشو تغییر داد. مذهب والدین او جینیسم بود.اگر چه اشو در تمام طول عمرش خود را به هیچ دین و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست.او...
-
روزه (سبزه ای در گلستان جهان سومی ها)
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1388 09:04
روزه قدمتی چند هزار ساله دارد. تمام ادیان از جمله مسیحیت، یهودیت، اسلام و ادیان شرقی دیگر روزه را راهی برای نزدیکی و ارتباط با خدا می دانند. کسانیکه روزه می گیرند ادعا می کنند که قدرت روحی آنها افزایش پیدا کرده است . دکتر کالاوی می گوید هرچه روزه طولانی تر باشد احتمال مبتلا شدن به سنگ کیسه صفرا بیشتر می شود. اما برای...
-
بانویی از جنس عشق قسمت چهاردهم (آخر)
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1388 15:01
در آن هنگام که پسیشه دلشاد در پی فرمان می رفت،کوپید نیز به سوی کوه اولمپ پرواز کرد.او می خواست مطمئن شود که ونوس بیش از این مزاحم آنها نمی شود.پس یکراست به سوی ژوپیتر(زئوس) رفت.پدر انسانها و خدایان تقاضای کوپید را بی درنگ پذیرفت.او گفت:”هرچند که در گذشته زیان گرانی به من رساندهای.تو بارها مرا مجبور کردهای خود را به...
-
بانویی از جنس عشق قسمت سیزدهم
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1388 17:01
البته ماجرا همانگونه گذشت که آن برج گفته بود.پروسپر می خواست به ونوس خدمت کند و پسیشه که سخت جرأت یافته بود،جعبه را بازگرداند و این راه آمده را خیلی بهتر و آسانتر از پیش طی کرد . آزمایش یا مأموریت بعدی را خود،بر اثر کنجکاوی هایی که انجام داده بود یا بهتر بگویی بر اثر خودخواهی برای خود ساخت و پرداخت.او حس کرد که باید...
-
بانویی از جنس عشق قسمت دوازدهم
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1388 16:52
چون پسیشه به آن آبشار نزدیک شد و آن را دید پی برد که دشوارترین کار به او محول شده است.فقط یک موجود بالدار می توانست به آنجا برود، زیرا صخره های شیبدار و لغزنده پیرامون آن را در بر گرفته بود و آب نیز با سرعتی هراس آور از آن بالا فرو می ریخت. این بار یک عقاب ناجی وی بود که با آن بالهای بزرگ و گستردهاش کنار وی نشست و...
-
بانویی از جنس عشق قسمت یازدهم
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 12:15
بامداد روز بعد کار دیگری به او محول کرد،که این بار بسیار خطرناکتر بود.الهه به پسیشه گفت :”آنجا کنار رودخانه که بوته های انبوهی سبز شده است،برّه هایی می چرند که پشم های طلایی دارن.تو به آنجا برو و مقداری از پشم طلایی آنها را با خود بیاور”چون آن دختر خسته دل به رودخانه رسید که آب آن به تندی روان بود،سخت هوس کرد تا خود...
-
بانویی از جنس عشق قسمت دهم
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 12:07
چون سرانجام با ونوس روبرو شد آن الهه با صدای بلند خندید و سرزنش کنان از وی پرسید که آمده است شوهری برای خود بیابد، چون شوهری که قبلاً به دست آورده بود اکنون او را رها کرده بود و نمی خواهد او را ببیند،زیرا از زخمی که به او رسانده بود اکنون در حال مرگ است.الهه در دنباله سخن افزود:”امّا تو آنچنان دختر ساده و نگون بختی...
-
بانویی از جنس عشق قسمت نهم
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:25
امّا شوهر به اتاق مادرش رفته بود تا مادر زخمش را درمان کند و چون ونوس از ماجرایی که بر وی گذشته بود آگاه شد و دانست که پسرش پسیشه را برای خود برگزیده است،خشمگینانه او را که دردمند بود رها کرد و خود،که حسادت او را سخت برانگیخته بود،رفت تا آن دختر را بیابد.ونوس تصمیم گرفته بود به پسیشه نشان بدهد ناخشنودی یک الهه چه...
-
بانویی از جنس عشق قسمت هشتم
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 11:17
او شوهرش را دوست می داشت.نه!او یک اژدهای وحشت انگیز بود و از او نفرت داشت.او را خواهد کشت … نه،او را نمی کشد.باید یقین حاصل کند … نه،به یقین احتیاجی نیست.بدین ترتیب با افکار و خیالاتی که در سرش جولان می داد به ستیز نشست.امّا چون شب فرا رسید تلاش را کنار گذاشت.او عزمجزم کرده بود کاری بکند:او را خواهد دید . چون سرانجام...
-
یاد خدا
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1388 10:50
بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می کند. نمی دانم در جستجوی تو دیرینه کتاب کهن تاریخ را مطالعه کنم یا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟ دل را به یاد موهبتهای تو آرام کنم یا به تعریف آفریده هایت؟ خدایا، گاه که از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد. خدایا عشق زیباست اما کدامین عشق پرشور تر از عشق به...
-
بانویی از جنس عشق قسمت هفتم
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 18:47
پسیشه که ترسیده بود احساس می کرد به جای عشق ترس به وجودش رفتهاست.او حتی چندین بار به این واقعیت اندیشیده بود که چرا شوهرش نمی گذارد او را ببیند.حتما دلیلی هراسانگیز دارد.وی که سخت درمانده شده و تردید به دلش راه یافته بود،طوری وانمود می کرد که خواهرانش بفهمند او حرفشان را باور می کند،زیرا فقط در تاریکی در کنار شوهرش...
-
بانویی از جنس عشق قسمت ششم
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 18:45
همان شب شوهر پسیشه بار دیگر به او هشدار داد . وقتی که شوهر خواهش کرد که پسیشه اجازه ندهد خواهرانش بار دیگر به دیدنش بیایند،پسیشه به این سخن گوش نداد و آنرا نپذیرفت.او بار دیگر به همسرش یادآوری کرد که این موضوع باعث خواهد شد که دیگر هیچ گاه او رانبیند پسیشه با دلهره گفت که آیا واقعاً حق ندارد کسی را حتی خواهرانش که...
-
بانویی از جنس عشق قسمت پنجم
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 18:41
بامداد روز بعد هر دو خواهر آمدند و نسیم آنان را از کوه به زیر آورد.پسیشه شادمان و هیجان زده به انتظار دیدارشان نشسته بود.دیری به درازا کشید تا توانستند با هم صحبت کنند و شادیشان از دیدار یکدیگر به حدی زیاد بود که جز با ریختن اشک و با در آغوش کشیدن یکدیگر به توصیف در نمی آمد.امّا چون سرانجام به کاخ وارد شدند و دو خواهر...
-
بانویی از جنس عشق قسمت چهارم
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 18:38
یک شب شوهرِ نادیده امّا عزیزش با لحنی جدّی با وی سخن گفت و هشدار داد خطری به صورت خواهرانش به او نزدیک می شود.شوهر به او گفت:آنها به همان کوهی می آیند که تو در آن ناپدید شدی تا در سوگِ از دست دادن تو بگریند.امّا تو نباید بگذاری آنها تو را ببینند،که اگر ببینند هم مرا اندوهگین خواهند کرد و هم زمینه نابودی تو را فراهم می...
-
بانویی از جنس عشق قسمت سوم
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 18:33
چون دودل بر آستانه در خانه ایستاد،صدایی در گوشش طنین افکند.هیچ کس را نمی دید،امّا صدایی را که با وی سخن می گفت آشکارا می شنید.صدا به او گفت که این خانه برای اوست و او باید بی واهمه به درون خانه بیاید،تن بشوید و خوشگذرانی کند.بعد سفرهای برای پذیرایی از وی گسترده خواهد شد.همان صدا گفت:”ما خدمتگزاران شما هستیم،کمربسته...
-
بانویی از جنس عشق قسمت دوم
سهشنبه 27 مردادماه سال 1388 18:31
حال می توان حدس زد که این خبر اندوهبار که پدر پسیشه آورده بود چه مصیبتی به همراه آورد.آنها دختر را به گونهای لباس پوشاندند که گویی برای مرگ آماده می کنند و بعد با اندوهی گرانتر از زمانی که او را به گورستان می برند به آن کوه بردند امّا پسیشه جرئت و شهامت خود را حفظ کرده بود.او به آنان گفت:”حق بود شما پیش از این به...
-
بانویی از جنس عشق قسمت اول
چهارشنبه 21 مردادماه سال 1388 07:35
آوردهاند که پادشاهی سه دختر داشت همه دوشیزگان زیباروی امّا کوچکترین آنها که پسیشه یا سیکی نام داشت به حدی از دیگر خواهران خود زیباتر بود که انگار الههای بود که در میان شماری از آدمیان می زیست.آوازه زیبایی فوق العاده اش به سراسر آفاق رسیده بود.مردم حتی می گفتند که ونوس هم نمی تواند با این انسان فناپذیر برابری کند.چون...
-
شنگول و منگول و حبه انگور
سهشنبه 20 مردادماه سال 1388 18:42
در زمانهای قدیم، سه بزغاله به نامهای شنگول، منگول و حبه انگور زندگی میکردند. آنها به همراه مادرشان که چون همیشه در مچ سمش پابند میانداخت و به (بز پابند به پا) معروف بود، در یکی از طویله های شمال شهر، به خوبی و خوشی زتدگی مینمودند . روزی از روزها (بز پابند به پا) بزغاله هایش را صدا میزند که من میخواهم تا (پشمچین گاه)...
-
راز پیروزی اسکندر
سهشنبه 20 مردادماه سال 1388 07:39
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید : کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند . اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد :...
-
وقتی همه خوشحالند
دوشنبه 19 مردادماه سال 1388 16:11
یک وقتی یکی از منبری های معروف از شهرستان خودش آمده بود اصفهان و اقامت گزیده بود و منبر می رفت و حسابی منبرش مورد استقبال قرار گرفته بود. همه تعجب کرده بودند. یک روز خودش می گفت رمز موفقیت من این است که جوری حرف میزنم که مردم از صحبت های من یک جور برداشت کنند و حکومت یک جور دیگر و هر دو راضی باشند. حالا در مورد...
-
از کره گی دم نداشتن
دوشنبه 19 مردادماه سال 1388 16:08
... مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست که " تاوان بده !" مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید ، بن بست یافت . خود را به خانه یی درافگند . زنی آنجا کنار حوض خانه چیزی میشست...
-
جای پا
یکشنبه 18 مردادماه سال 1388 08:20
تصور ی داشتم ... خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم. در هر قسمت، دو جای پا دیدم. یکی متعلق به من و دیگری به خدا . وقتی آخرین تصویر زندگی ام را دیدم. به جای پا روی شن، نگاه کردم. دیدم که چندین زمان در زندگی ام فقط یک جای پا بیشتر نیست. دریافتم که این در سخترین لحظات زندگی ام اتفاق افتاده. برای رفع ابهامم از...
-
احساس امروز من ... کبود
شنبه 17 مردادماه سال 1388 16:59
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین حدیث آرزومندی...
-
واژه ای به نام (( پمبوخی ))
شنبه 17 مردادماه سال 1388 16:44
بعضی از واژه ها ممکنه که تو دایره المعارف معنای خاصی نداشته باشند ولی توی قلب آدم ها معنای ویژه ای دارند. یکی از اون واژه ها پمبوخی !!! پمبوخی معنایی از سپیدی تپلی نرمی و ... رو به یاد میاره ولی تو لغت نامه قلب من جنس این واژه یه احساسه رنگ پمبوخی گلبهی و طعمش مثل انبه می مونه !!! این واژه اولین بار در احساسی ترین...
-
دختری از جنس ونوس
چهارشنبه 14 مردادماه سال 1388 07:36
دهخدا در توضیح کلمه ونوس می گه : ونوس یا زهره خدایی از خدایان یونان که الهه جمال و زیبایی بود. ربةالنوع زیبایی یونان قدیم و دختر ژوپیتر. خدای خدایان او را به وولکانوس داد. ونوس را در سراسر یونان و روم ستایش میکردند و از او مجسمه های زیبای فراوان به دست آمده است . ولی در دایره المعارف زندگی من ونوس تنها الهه نیست ....