گنبدهای فیروزه ای

Email : Soofastaei@entc.org.ir

گنبدهای فیروزه ای

Email : Soofastaei@entc.org.ir

ترانه های محبوب من ۲

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

در میان توفان
هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها
دارم با یارم پیمانها
که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیه سفر کنم
ز تیره ره گذر کنم
نگه کن ای گل من
سرشک غم به دامن
برای من میفکن

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم
درپیش تو میمانم
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بی گناه تو
روشن سازد یک امشب من

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدانگهدار
که میروم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت

در کنار چه کسی خوشبختیم ؟

موضوع به این سادگی ها که فکر می کنیم نیست و این مسئله به تعریف ما از خوشبختی برمی گرده. 

معنی خوشبختی چیست؟ 

- سلامتی 

- ثروت 

- آرامش 

... 

اگر به دنبال هر کدام از معانی خوشبختی باشیم باطبع در کتار کسی خوشبخت خواهیم بود که از آن مفهوم بیشتر عایدمان می کند. ولی اگر در فلسفه هایی اینچنین غرق نشویم و به خود رجوع کنیم در می یابیم که سلامتی ُ ثروت

ترانه های محبوب من (۱)

سیمین بری گل پیکری آری
از ماه و گل زیباتری آری
همچون پری افسونگری آری
دیوانه رویت منم چه خواهی دگر از من
سرگشته رویت منم نداری خبر از من

هر شب که مه بر آسمان
گردد عیان دامن کشان
گویم به او راز نهان
که با من چه ها کردی
به جانم جفا کردی

هم جان و هم جانانه ای اما
در دلبری افسانه ای اما
اما ز من بیگانه ای اما
آزرده ام خواهی چرا تو ای نوگل زیبا
افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها


عاشق کشی شوخی زیبایی
شیرین لبی اما دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
می سوزم از هجران تو ، نترسی ز آه من
دست من و دامان تو ، چه باشد گناه من

دارم ز تو نامهربان
شوقی به دل
شوری به جان
می سوزم از سوز نهان
ز جانم چه می خواهی
نگاهی به من گاهی


یارب برس امشب به فریادم
بستان از آن نامهربان دادم
بیداد او برکنده بنیادم
گو ماه من از آسمان دمی چهره بنماید
تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید

درد دلی با صمیمی ترین دوست

 

 

 

گناه من چه بود که در انحنای سرد زندگی خیره ماندم؟

به کدامین جرم این گونه در حال مجازات شدنم؟

شاید جرم من بیهوده متولد شدن بود.

من بی دلیل زاده شدم.

برای مردن زیستم.

برای درد کشیدن اولین خنده بر لبانم نشست.

گناه من سادگی چشمان رنگ باخته ام بود.

مه آلودگی ژرفای تیره  اشکهایم مرا مجرم دنیای تو ساخت گویا.

در پیچ زمان نپیچیدم گناه من این بود.

در آسمانم شب باریده بود .

غروب سرد خورشید برایم ترس دوباره زاده شدن را به همراه داشت جرم من این بود.

گناه من تفاوت زاویه های قلبم بود.

جرم من خیال بارانیم بود.

عشق من عاشق خیانت شده بود

گناه من عاشق او شدن بود.

گناه سنگین من ، سبکی افکارعاشقانه ی  کودکانه ام بود.

خیالم پای بسته در تاریکی نبود این جرم من بود.

چشمانم در طلبیدنت بی پروا بود . گناه من این بود.

ساده زیستن ، عاشق مردن را می خواستم.

آری گناه کارم شاید این بود که

من به هیچ کس شبیه نبودم .