از غم عشق چه میباید کرد؟
می توان قصه نوشت...
شعر سرود...
می توان گریه جانسوزی کرد...
می توان...
می توان از غم عشق ماتم داشت...

محبوبم صدای باران
در رهگذر عمر
آغاز زندگی را
هوشیار میداد .
شگفتا رؤیای دل انگیز من
در زیر آوار بیهودگی
راز دل با پرنده خسته جان فاش نکرد .
شقایق ماندگار
در پس کوچه های خاطرات
خلوت خوبی دارم.
همیشه تنهای من
ای عشق دوردست
تو آوایی درغربت من
قلب عاشق تو،
در حال پرواز است
و شاپرک ها ،رقص صدای تو
در دکلمه شعر
وقتی تو باشی
ای کاش وفادار باشی
در سایه های دلتنگی
به اعتراف عاشقانه گل ها
جادوی نگاهت
در اوج تنهایی
مرحمی باشد برای دل شکسته ای .
دفتر غم ها به یاد تو زنده است
به عشق تو می نویسد
قصه زندگی را از یاد نبرده است.
گمشده زیبا
کاش میدانستی
فراموشت نمی کنم
سبز می مانم
و زندگی بی تو زیبا نمی ماند.
دوستت دارم
شقایق وحشی
بیا با هم
راز جاودانه عشق را
عاشقانه پرواز دهیم.
بیا با هم دفتر عشق را ورق بزنیم.
فصل زندگی را
باید با باران عشق ورق زد .

آه،آنچه در من جاریست
از تو لبریز است
دریاست و به آقیانوس میریزد.
گل در غربت من
ای بهانه ی انتظار،
در شب های سکوت و سرد
در سایه روشن گل ها
فانوس عشق تو مید رخشد
تا در کنج تنهایی
و خلوت پر شور مهربانی
تو را فریاد کنم.
ای عشق با احساس
درغربت دلم هجرانی است
و تو...
صدای غمگین سکوت را
بی پرده میشکنی
تا تنها کس روی زمین باشیم.
ای عشق پیچان
آسوده در میان دستان هم
از جهان خواهیم گذشت
با تو
تنها شبگرد عاشق
در کوچه ها ی دلتنگی عشق هستم
تو میآیی
با هم
به بارش باران
به تپش قلب خاک
به رویش گل
به دیدار خورشید میرویم.
تو از پس کوچه های تاریخ می آیی
تو می آیی
با هم به جشن ستارگان
به مخمل آبی آب
به فصل رویش سبزه
به دشت شقایق وحشی میرویم .
با هم به شبنم
به نسیم در جنگل
به ماه بر چینه دیوار
به کوچ پرستو های آواره،
به سپیده صبح،
به دیدار روزی دو باره خواهیم رفت .
تو از کوچ پس کوچه های تاریخ می آیی.
دیشب تو را به تنهـــــــایی سوگند دادم ...
خوابــت را دیـــــــدم ...
تنهـــــــایی من را خوب می فهمــــد.
و بدرود انسان را پایبند می کــند!!!
با اشک آغــــاز شد ...
دردنــاک ترین سکانس زندگی ..
تولد دوباره بدون تو را می گـــویم !!!
لحظه غم انگیزیـست ...
پرتاپ شدن به دنیـای تضادها !!!
ای کـــاش بودی
تا با هم فریاد میکردیم.