گنبدهای فیروزه ای

Email : Soofastaei@entc.org.ir

گنبدهای فیروزه ای

Email : Soofastaei@entc.org.ir

اوشو همراه من تا عشق

 

باگوان شری راجنیش (اوشو)
راجنیش چندراموهان در سال 1931 درشهری کوچک به نام کاچوارا در هند مرکزی به دنیا آمد.-باگوان-به معنی شخص ملکوتی و مقدس و -شری- به معنای مرشد است.وی در اواخر حیاتش نام خود را به اشو تغییر داد.
مذهب والدین او جینیسم بود.اگر چه اشو در تمام طول عمرش خود را به هیچ دین و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست.او در تاریخ 21 مارس سال1953 در سن21 سالگی به -سامادهی- (رسیدن به روشن بینی که در آن روح انسان با روح هستی یگانه می گردد.)رسید.راجنیش درجه فوق لیسانس خود را در رشته فلسفه از دانشگاه سوگار اخذ نمود.او به مدت 9سال مشغول به تدریس فلسفه در دانشگاه جبال پور بود و به طور هم زمان،به عنوان یک استاد مذهبی فعالیت میکرد.او در سال 1966 تدریس را کنار گذاشت و تمام توجهش را به تربیت سانیاسینهایش (مریدانش) و همچنین سخنرانی های خود معطوف ساخت.اشو یک آپارتمان در شهر بمبئی داشت که معمولاً در آنجا اشخاص و گروه های کوچک را ملاقات می کرد و به عنوان یک استاد روحانی به راهنمایی دوستدارانش می پرداخت.در سالهای نخستین بیشترین سانیاسینهای او را اروپاییان و هندیان تشکیل می دادند.
در سال 1974 اشو به سمت شهر پونا در جنوب بمبئی مهاجرت نمود.گروههای مخالف ادعا می کنند که این تصمیم به دلیل افزایش مخالفتهای عمومی در بمبئی بر علیه وی اتخاذ شد.در واقع هدف اشو از این مهاجرت بنا کردن یک آشرام(محل تدریس)بود تا بتواند محلی بزرگتر و راحتتر که دارای تسهیلات بیشتری جهت تربیت شاگردانش باشد را ایجاد کند.آین آشرام از دو قسمت که در مجاورت هم قرار داشتند و مساحت هر کدام به حدود 24،000متر مربع می رسید تشکیل شده بود و در یکی از مناطق اعیان نشین پونا به نام پارک کوریگون قرار داشت.تخمین زده می شود که حدود 50،000 نفر از غربیانی که درجستجوی روشن بینی به کمک یک استاد روحانی بودند از این محل دیدن کرده اند.
در سال1979 اشو از هجرتش به عنوان حرکتی جهت حفظ نسل بشر نام برد.او گفته بود - اگر ما نتوانیم در 20 سال آینده انسان نوینی خلق کنیم،انسانیت هیچ آینده ای نخواهد داشت.فقط زمانی می توانیم جلوی خودکشی همگانی را بگیریم که انسان جدیدی بیافرینیم.-او یکسری آموزشهای روحانی تلفیقی را ارائه کرد که ترکیبی بود از هندوئیسم،جینیسم،ذن،بودیسم ،تائویسم،مسیحیت،فلسفه یونان قدیم،
بسیاری از عقاید و رسوم مذهبی و فلسفی،روانشناسی،روشهای جدید درمانی مدیتیشن و غیره....
در سال 1980 او توسط یک هندوی بنیادگرا در یکی از سخنرانیهای صبحگاهیش با چاقو هدف حمله قرار گرفت.به دلیل بی کفایتی پلیس این تروریست تبرئه شد.در سال 1981 او با بی میلی هندوستان را به دلیل درمان بیماری و برخورداری از امکانات پزشکی پیشرفته تر ترک کرد و راهی آمریکا شد.گروهی که همراه او بودند در زمینی به مساحت 26000 کیلومتر مربع در مزرعه -بیگ مادی- در نزدیکی آنتولوپ ایالت اریگون که سانیاسینهایش به مبلغ 6 میلیون دلار خریداری کرده بودند ساکن شدند.نام این مزرعه به راجنیش پورام(عصاره راجنیش)تغییر پیدا کرد.یک جاده متروک و کوچک به طول 20 مایل از آنتلوپ تبدیل به شهرکی پررونق با 3،000 نفر جمعیت شد.یک باند فرودگاه به طول 4،500 فوت،یک مخزن آب به مساحت 180،000 متر مربع و یک تالار گردهمایی به مساحت 88،000 فوت مربع دائر گردید.بسیاری از مردم محلی از ایجاد چنین مرکزی در بین خودشان به دلیل تفاوتهای دینی و فرهنگی ناراضی بودند.بازتاب این نارضایتی به صورت ندادن مجوز احداث ساختمان به طرفداران اشو نمود پیدا کرد.تعدادی ساختمان بدون کسب مجوز در مزرعه بر پا شد و هنگامی که مقامات رسمی تصمیم به جلوگیری از این ساخت و سازها گرفتنداداره آنها بوسیله افراد نا معلومی به آتش کشیده شد.زمانی که درخواستهای سانیاسینها کراراً از سوی مقامات رد شد تعدادی از آنها به عضویت شورای شهر در آمدند.نام شهرآنتلوپ به شهر راجنیش تغییر کرد.

روزه (سبزه ای در گلستان جهان سومی ها)

 

 روزه قدمتی چند هزار ساله دارد. تمام ادیان از جمله مسیحیت، یهودیت، اسلام و ادیان شرقی دیگر روزه را راهی برای نزدیکی و ارتباط با خدا می دانند. کسانیکه روزه می گیرند ادعا می کنند که قدرت روحی آنها افزایش پیدا کرده است.دکتر کالاوی می گوید هرچه روزه طولانی تر باشد احتمال مبتلا شدن به سنگ کیسه صفرا بیشتر می شود. اما برای کسب حالات روحی خوب است.کسانیکه روزه می گیرند احساس می کنند چیزی به انها الهام می شود یا حتی گاهی ادعای دریافت وحی می کنند. دکتر کالاوی می گوید این شوخی نیست گلوکز مغز که پایین می آید حالتی از دیوانگی موقت پیش می آید که باعث فرو رفتن شخص در اوهام و خیالات می شود. از فوائدی که برای روزه بر شمرده اند استراحت سیستم گوارشی، حذف سموم بدن و ایجاد یک حالت روحی خوب است.الیزابت سومر متخصص تغذیه از دانشگاه لویولا می گوید اگر درست غذا بخورید، سیستم بدنتان نیاز به کار اضافی ندارد. از غذا نخوردن یکباره به روزه رفتن شوک به بدن وارد می شود.پایین آمدن گلوگز به میزان 50 درصد باعث فشار زیادی به بدن می شود. دکتر وش می گوید بی غذا مانند تاثیری همانند مصرف الکل بر مغز دارد. بدن پس از 12 ساعت روزه شروع به استفاده از ذخایر گلوکز می کند.دکتر مارک دمائو استادیار دانشکده پزشکی لویولا و معاون مدیر مرکز تغذیه می گوید من هیچ فایده ای برای روزه نمی بینم. بنابراین آن را توصیه نمی کنم.گیل سامر فیلد همکار این دکتر می گوید من کاملاً مخالف نخوردن غذاهای جامد برای 24ساعت نیستم.به شرطی که مقدار زیادی آب نوشیده شود و در طول هفته تمام مواد غذایی به بدن برسد.دکتر راکوفسکی می گوید: علی رغم فشاری که روزه بر بدن وارد می آورد با آن مخالفتی ندارم. خوب است که هفته ای یک روز یا ماهی دو روز روزه بگیریم. چون سییتم گوارشی تمیز می شود.ولی راه بهتر آن است که میزان کالری را به میزان 50 درصد با خوردن مواد گیاهی کاهش دهیم و این شیوه در سرتاسر عمر ادامه یابد.دکتر پال ونیز در میان دلایل خوبی که برای روزه قائل است آن را برای کاهش وزن بدن مناسب نمی داند. چون بیشتر افراد سه روز که روزه می گیرند گزارش می دهند که اضافه وزن پیدا کرده اند.چون بدن فکر می کند که وارد قحط سالی شده است و از خودش با آهسته کردن متابولیسم دفاع می کند تا کالری بدن را حفظ کند.متخصصین تغذیه بر این باورند که روزه برای جوانها و مسنها خوب نیست. قبل از سن 18 تا 20، بدن هنوز در حال ساخت استخوان، ماهیچه و سلولهای مغزی است. بعد از 40 تا 45 سالگی کم کم آنها را از دست می دهد.قبل از بلوغ به تغذیه برای ساخت احتیاج دارد و در میانسالی برای جلوگیری از زوال آنها. روزه حتی برای 10 الی 12 ساعت باعث کاهش کلسیم می شود...اما متخصصین تغذیه می گویند بعضی از افراد برای سلامتی نیاز به روزه دارند ولی همه نمی توانند از یک الگو پیروی کنند. هر شخصی مطابق با نیاز بدنش به یک شیوه خاص روزه نیاز دارد. مثلاً بعضی از غذاهای جامد را بعضی از افراد نباید بخورند. یا نخوردن بعضی از چیزهای آبکی را برای دسته ای دیگر توصیه می کنند.کمبود کالری اثر بسیار بدی بر بدن دارد.چون گلوکز که پایین بیاید جگر گلیکوژن ذخیره شده رابه گلوکز و انرژی تبدیل می کند. مغز برای فعالیت به گلوکز مستقیم نیاز دارد. بنابراین باید آن را یا با شکست پروتئین بدست آورد یا از اسیدهای چرب... چون بدن در برابر شکست پروتئین مقاومت می کند، بنابراین بدن از اسیدهای چرب استفاده می کند که پس از تبدیل اسیدهای چرب به کربوهیدرات، منبع اولیه انرژی تامین می شوند. برای این عملکرد بدن به مقدار بسیار زیادی آب نیاز دارد.روزه برای بسیاری از بیماران از جمله هر دونوع دیابت، هپاتیت، ایدز و سرطان مضر است.کسانیکه ناراحتی کلیه دارند نباید روزه بگیرند. نرسیدن آب به بدن عملکرد کلیه را بیشتر دچار اختلال می کند.تعریق زیاد در فصل تابستان و نخوردن آب باعث واردن شدن فشار زیادی به کلیه ها می شود.از اثرات جانبی روزه می توان سر درد، حالت تهوع، دردهای ماهیچه ای، افت فشار خون، احساس سرما، و افسردگی را نام برد.در کشور اسلامی ما به خوبی می بینیم که آمار تصادفات و تخلفات رانندگی و جدالهای بی مورد در ماه رمضان بالا می رود. . بیشتر ادارات به حالت نیمه تعطیل در می آیند. در این کشور مصیبت زده کارایی کارمندان در روزهای عادی پایین است، تصور کنید که ماه رمضان که می رسد گل هست به سبزه هم آراسته می شود.

بانویی از جنس عشق قسمت چهاردهم (آخر)

 

در آن هنگام که پسیشه دلشاد در پی فرمان می رفت،کوپید نیز به سوی کوه اولمپ پرواز کرد.او می خواست مطمئن شود که ونوس بیش از این مزاحم آنها نمی شود.پس یکراست به سوی ژوپیتر(زئوس) رفت.پدر انسانها و خدایان تقاضای کوپید را بی درنگ پذیرفت.او گفت:”هرچند که در گذشته زیان گرانی به من رسانده‌ای.تو بارها مرا مجبور کرده‌ای خود را به ورزا و قو تبدیل کنم و به این وسیله نام نیک و وقار مرا بازیچه قرار داده‌ای و خیلی چیزهای دیگرامّا با وجود این نمی توانم دست رد به سینه ات بزنم.”آن گاه ژوپیتر تمام خدایان را به یک نشست مشورتی فراخواند و به تمام خدایان گفت که کوپید و پسیشه رسما با هم ازدواج کرده‌اند و در نتیجه او می خواهد که عروس جاودانگی بیابد.مرکوری(هرمس)پسیشه را به کاخ خدایان آورد و شخص زئوس غذای آسمانی و بهشتی به او خوراند و به این وسیله پسیشه جاودانگی یافت.این ماجرا اوضاع را کاملاً عوض کرد.ونوس نتوانست با الهه ای که عروس او شده بود به مخالفت برخیزد.این اتحاد فوق‌العاده مناسب بود.تردیدی نبود که او می اندیشید پسیشه که باید اکنون با شوهر و فرزندانش در آسمان زندگی کند،دیگر نمی تواند در زمین باشد و جای او را بگیرد و در نتیجه آدمها بار دیگر او را خواهند پرستید.بنابراین داستان به خوبی پایان یافت.عشق و روح(یعنی همان چیزی که پسیشه اعتقاد داشت)یکدیگر را می جستند و پس از گذراندن آزمایش های تلخ و دردناک یکدیگر را یافتند و این پیوند هیچ وقت گسسته نمی شود

پایان

بانویی از جنس عشق قسمت سیزدهم

 

 

البته ماجرا همانگونه گذشت که آن برج گفته بود.پروسپر می خواست به ونوس خدمت کند و پسیشه که سخت جرأت یافته بود،جعبه را بازگرداند و این راه آمده را خیلی بهتر و آسانتر از پیش طی کرد.آزمایش یا مأموریت بعدی را خود،بر اثر کنجکاوی هایی که انجام داده بود یا بهتر بگویی بر اثر خودخواهی برای خود ساخت و پرداخت.او حس کرد که باید ببیند که آن طلسمی که در جعبه گذاشته شده است چگونه چیزی است،شاید بتواند مقداری از آن را برای استفاده خود بردارد.پسیشه هم مثل ونوس می دانست که با این ماجراهایی که پشت سر گذرانده زیبایی چهره را از دست داده است و ضمنا بعید نیست که ناگهان و بی مقدمه با همسرش روبرو شود.کاش می توانست خود را زیباتر کند.پسیشه نمی توانست در برابر اغواگری و وسواس خودداری کند.از این رو در جعبه را گشود ولی با کمال شگفتی چیزی را در آن نیافت.جعبه خالی به نظر می رسید.امّا بی درنگ سستی مرگباری بر وجودش چنگ انداخت و در نتیجه به خوابی ژرف فرو رفت.در این مرحله بود که خدای عشق شخصا پا پیش نهاد. در این هنگام زخم کوپید(همسر پسیشه) درمان یافته بود ولی اشتیاق دیدن پسیشه او را رها نکرده بود.زندانی کردن عاشق کاری بس دشوار است.ونوس در را بسته و قفل کرده بود امّا پنجره ها باز بودند.تنها کاری که لازم بود کوپید انجام دهد این بود که به پرواز در‌آید و از آنجا بیرون بیاید و به جست و جوی همسرش بشتابد.پسیشه نزدیک کاخ خوابیده بود و کوپید او را بی درنگ یافت.وی خواب را از چشمان دختر بیرون آورد و به درون جعبه باز گرداند و با زدن نوک یکی از تیرهایش او را از خوب بیدار کرد و بعد به او دستور داد که جعبه پروسپر را به مادرش بازگرداند و ضمناً به او قول داد که اوضاع از این پس بر وفق مراد خواهد گذشت.
ادامه دارد ...

بانویی از جنس عشق قسمت دوازدهم

 

 

چون پسیشه به آن آبشار نزدیک شد و آن را دید پی برد که دشوارترین کار به او محول شده است.فقط یک موجود بالدار می توانست به آنجا برود، زیرا صخره های شیبدار و لغزنده پیرامون آن را در بر گرفته بود و آب نیز با سرعتی هراس آور از آن بالا فرو می ریخت. این بار یک عقاب ناجی وی بود که با آن بالهای بزرگ و گسترده‌اش کنار وی نشست و سطل را با منفار از دست وی گرفت و رفت و آن را پر از آب به وی باز گرداند.امّا ونوس دست‌بردار نبود.انسان ناگزیر می شود ونوس را به بلاهت و نادانی متهم سازد.تنها تأثیر این کارها این بود که باز هم او را می آزمود و اوامر گوناگون صادر می کرد.آن الهه یک جعبه به پسیشه داد و گفت که باید آن را به دنیای زیرین ببرد و از پروسپر بخواهد که مقداری از زیبایی اش را در آن بریزد.به پسیشه دستور داد به پروسپر بگوید که ونوس واقعا به آن زیبایی نیاز دارد چون از پرستاری پسر بیمارش خسته و درمانده شده بود.پسیشه این بار هم مثل همیشه فرمانبردارانه رفت تا راستای ورود به دنیای زیرین را بیابد.راهنمای پسیشه در این راه برجی بود که از کنارش می گذشت.راهنما نشانی صحیح و واقعی رسیدن به کاخ پروسپر را به پسیشه داد و به او گفت که نخست باید از سوراخ بزرگی که در زمین وجود دارد بگذرد و بعد به ساحل رودخانه مرگ برود و در آنجا پشیزی به قایقران آنجا به نام کارون بدهد تا او را از رودخانه بگذراند. از آنجا مستقیماً به کاخ می رسد .سربروس که سگی سه‌سر است از درهای کاخ نگهبانی می کند،امّا اگر یک نان قندی به او بدهی او دوستی می کند و می گذارد که از در بگذری

ادامه دارد ...