روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
...همه پنهان شدند الا نیوتون
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین.
انشتین شمرد
…97, 98, 99 و 100.
.تا چشماشو باز کرد ، دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سک سک) نیوتون بیرون( سک سک)
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
..او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
...تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست...
..نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیوتون بر متر مربع میکنه .........
...از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سک سک)
بگذار آشیانه آغوشت
بی تقلای کودکانه ی احتیاجم
رو به سوی تقدیری اجباری باز شود..
من در اندیشه ام
تمام تو را
ـ بی دلهره ـ
مینوشم !
دوست دارم از هرچه درونم هست خالی شوم ..
تمام سلول هایم را حتی !
باید تهی باشم از هرچه غیر از ابعاد نگاه توست ..
اما تو .. !
قرار است جای خالی غرورم را تو پر کنی
و در ازای هوا
تو در ششهایم رخنه کنی ..
باید سرود باشی
و بر لبهایم جاری شوی
تا آنجا که در آواز
تو را بنوشم ..
بزرگتر ازا ینکه هستی باش
باید تمام من شوی!
من امروز خودم نیستم
موسیقی کلاسیک گوش میدهم
و در آرامش خودم شعر می گم
نه من خودم نیستم
من همانم که تو دوست داری
پر تپش تر از لحظه های خیس بارانی.. !
هم من
هم این ملحفه های سپید
آغوش تو را کم داریم ..
آنگاه
که لبهایت
مثل میوه ای رسیده
روی گونه ام می افتد؛
تمام من
از اشتیاق تو
سرشار میشود .. .
و سایه های سیاه
از خواب شبانه ام
دور میشود؛
آنگه که در میان بازوان تو
پناه گرفته ام .. !
بوسه های تو
جنون آمیز ترین اتفاق دنیاست ..
برای من
که دیوانگی را
در شوک دیدنت
لمس کرده ام ...
بیا
و این تن تبدار و مریض را
در هاله ی اندامت
تیمار کن ..
و از چشمانم
شراب ناب بنوش
مست مست شو ..
و بر موسیقی اندامم ترانه بخوان
این خانه ..
این ملحفه های سپید
و حتی
اضطراب های نبض دار شبانه ام
از هجوم عاشقانه ات
بی نصیب مانده اند ......